سلام!!!
این طور که میگن باید جمع کنیم بریم دانشگاه!(البته من که هفته اول نمیرم. میذارم ملت برن دور هم خوش باشن تا ما بیایم)دلم واسه دوستام کلی تنگ شده٬دور هم خیلی خوش میگذره٬تازشم اینقده سوژه واسه تعریف کردن هست که دیگه مثه این روزا کفگیرم به ته دیگ نمیخوره!!!
امروز یاد یه سری از خاطرات ترم 2 افتادم.ترم قبل با همه مشکلاتش٬جزو بهترین روزهای زندگیم بود.میخوام چند تا از سوتی ها و خاطراتمون رو براتون تعریف کنم.
1-بچه های کلاس واسه ضبط صدای استاد٬mp3هاشونو میذاشتن رو میز استاد و حتی موقع آنتراکت هم اونو بر نمیداشتن.منم حواسم به اونا نبود و داشتم راجع به یکی از همکلاسیا اظهار نظر میکردم٬غافل از اینکه mp3 طرف داره صدامو ضبط میکنه.منم وقتی ماجرا رو فهمیدم که دیگه دیر شده بود و قابل ماست مالی کردن نبود.بد جوری جلو طرف ضایع شدم!!!
2-دانشگاه ما یه ویژگی منحصر به فردی که داری اینه که٬اگه یه تار موت مشخص باشه٬میبرنت حراست و باز خواستت میکنن.یه بار یکی از همین خانومای حراست تا منو دید گفت:خانوم چرا عین مارکوپولو موهاتو کج میگیری؟بذارشون تو!!!دفعه بعد که منو دید گفت:باز که موهات بیرونه.همون ناپلئون بودی دیگه!جلو اسمت یادداشت کردم!!!آخرش نفهمیدم ناپلئون موهاشو کج میگرفته یا مارکوپولو٬الله اعلم!!!
3-کلاس فیزیو عملی رو دو در میکردیم ٬میرفتیم شاتوت میخوردیم.(آخه درخت شاتوت تو چند قدمیه کلاس بود)موقع آنتراکت برمیگشتیم به کلاس و به استاد میگفتیم که ما حاضربودیمو الکی برامون غیبت زده!!بعدشم تا 2 مین جلو چشم استاد با وسایل آزمایشگاه ور میرفتیم٬دوباره از کلاس جیم میشدیم.اما اینبار کلا از دانشگاه میزدیم بیرون و یهو از سینما سر درمیاوردیم.

4-بعد از امتحان حذفی فیزیو٬به خاطر اشتباه استاد ٬نمره چند تا از بچه ها 2-1 نمره رفت بالا.لیست نمره ها دست یکی از بچه ها بود و استاد بهش گفت که نمره ی چند تا از بچه هارو تغییر بده.تا بقیه سرشون گرم بود من و دوستم هم یه دستی به نمره هامون کشیدیم!!!

5-آخرای ترم ٬استاد محترم درس جنین ٬تازه یادشون افتاد که امتحان میان ترم ازمون نگرفتن.منم که کلا دو خط درمیون سر کلاسا حاضر میشدم و همونشم ته کلاس یه ریز حرف میزدیم(البته به صورت نوشتاری)واضحه که نمیتونستم تو یه هفته 6 فصل رو با هم بخونم.دیگه به این نتیجه رسیدیم که 3 فصل اول رو من بخونم 3 فصل بعدی رو مهدیس.موقع امتحان هم پیش هم باشیم تا ...
روز امتحان من فقط دو فصل اول رو خونده بودم٬از اونا هم هیچی یادم نبود.آخه یه خوردشو تو خونه جلو tv خونده بودم بقیشو هم تو راه٬تو تاکسی٬چند صفحه ای رو هم تو دانشگاه خونده بودم.مهدیس هم فقط فصل 5و4 رو خونده بود.سر جلسه٬ از شانس بد ما ٬واسه 30 تا دانشجوی ناقابل4٬تا مراقب گذاشته بودن!برگه ها که پخش شد٬دیدم فقط یکی دو تا سوال آشناست.هر چی صبر کردم فرصت واسه تقلب جور نشد.آخرش یهو یه لیست شماره ردیف کردم و به مهدیس گفتم.اما همین که خواستم جوابشونو بگیرم٬مراقب برگه های جفتمونو گرفت و داد زد:بیرون!!!
6-کم پیش اومد بعد آنتراکت ٬ما (من و دوستم) دوباره سر کلاس دیده بشیم.اکثر استادا که همون اول کلاس حضور غیاب میکردن٬ما هم که وقتی حاضری میخوردیم دیگه دلیلی واسه موندن سر کلاس نمیدیدیم.البته این شیوه ما دیگه آخرای ترم لو رفت و باعث شد استادا هم قبل آنتراکت و هم بعد اون٬حضور غیاب کنن.گاهی هم قبل آنتراکت جیم میشدیم و دیگه بر نمیگشتیم!!!
7-مو قع امتحان فیزیو هم من هم مهدیس نصفه نیمه خونده بودیم٬اما اینبار دیگه خدا هوامونو داشت.یکی از آقایون که جلوی ما نشسته بود جزوه رو با خودش آورده بود سر جلسه.ایشون جواب تک تک سوال هارو بلند بلند از رو جزوه خوندن و ما نوشتیم.جالب اینجاس که نمره سه تامون با هم فرق داشت و نمره ی آقای محترم از ما کمتر شد!!!(احتمالا نتونستن دو کار خواندن و نوشتن را همزمان انجام بدن!
)
8-دیگه هر چی فک میکنم٬میبینم من بیشتر از سینما٬پاساژ شهریار٬یالیت و گشتن تو شهر خاطره دارم تا از درس و دانشگاه!!!
پ.ن قابل توجه میشکا و اشک سرما:اگه از سوتی ها چیزی یادتونه بگید.نمیدونم چرا از اون همه خاطره همین چند تا یادم مونده!